![]() |
![]() |
|
| برای با تو بودن... |
|
لب فرو بسته
لب فرو مي بندم به آهنگ صدايت گوش مي كنم تو باز مي آيي ومن باز گوش مي كنم ولي دلت به رفتنست ومن بازهيچ نمي گويم به آهنگ آمدورفتت عادت كردم مي خواهي بروي لحظه رفتنست وتو فقط مي خندي ومن باز هيچ نمي گويم تو مي خندي وبا هر هر خنده ات مرا به باد تمسخر مي گيري! وبراي هميشه مي روي واز صفحه كاغذ ذهن من محو مي شوي ! ومن باز لب فرو مي بندم وبه صداي شكسته قلبي گوش مي كنم كه زبانش هيچ نمي گويد ولي دلش ووجودش مي گويد: اين حق من وسهم من از بودن با تو بود؟!!!!!!!!! با اين وجود باز هيچ نمي گويم !وسو سو ي رفتنت را مي نگرم |
|
+ نوشته شده در
87/10/24ساعت 23 توسط خسته عاصی |
|
|
مرگ يك رويا
هيچ وقت دلم نمي خواست از مرگت حرفي بزنم از مرگ باورهايي كه با تو داشتم از مرگ عشقي كه به تو داشتم ولي امروز روز مرگت بود! روز مرگ باور روياي با تو بودن بود رويايي كه هميشه با تو بود فقط باتو و تنها با تو اگر چه دور از تو وبي حضورت بود ولي باتو ونام تو بود دلم را آشيانه باورهايت كردم حرفهايت زورق گرم تنهاييم بود باورت داشتم ولي تو تمام باورهايم را پوچ كردي روز مرگت را ديدم روز مرگ باور روياي با تو بودن را ديدم!..................
|
|
+ نوشته شده در
87/10/24ساعت 23 توسط خسته عاصی |
|
|
بوي ناي عشق
بوي ناي عشق رو مي شنوم بوي نفرت بوي دورنگي! بوي وفاي نم كشيده رو مي شنوم از بوي گند حالم بهم مي خوره! بوي تظاهر به عشق وذهن خاليه كبوتر! كه هنوز بسان بچه گنجشكست با دوبال خسته كه مي خواهد پرواز رو بياموزد از دور عفاب كبوتر رو مي كاود آري ذهن كبوتر خاليست خالي از هر بوي نامطبوع است چي مي شد اگر اين حرف مصداق داشت: كبوتر با كبوتر وباز با بازوقمري با قمري وعقاب ها با هم بودند ولي افسوس كه تقدير نمي خواهد يادت باشه! كبوتر با كبوتر باز با باز كند قمري با قمري پرواز دلت رو صاف از بوهاي نامطبوع كن اونوقت خودت رو بالا ببين ودر اوج پرواز كن بدون هيچ عقابي! |
|
+ نوشته شده در
87/10/24ساعت 12 توسط خسته عاصی |
|
|
خداوندا!
دراين لحظه هاي بي كسي ودرد تو كس ودرمان دل بيمار من باش در اين لحظه هاي خواهش وتمنا تو ياروياري دهنده من باش در اين لحظه هاي حزن واندوه مددكار دل محزون من باش خدايا! گرچه شايد از تو دورم!تو بيا نزديك ونزديك تر زمن باش خودم تنها دلم تنهاست هر دم تويي وتويي وتويي همه كس وجودم فقط با ياد توست هر دم تويي تسكين درد درد مندان! تويي آرامش اين دل تو تنها! دلم را با عطر بودن وماندنت معطر كن خدايا! |
|
+ نوشته شده در
87/08/13ساعت 20 توسط خسته عاصی |
|
|
اي سخن سبز عشق غمزده جادوي دوست
ساده تر از ماهتاب صورت دلجوي دوست روي تو طرح بهارسبزترازروزگار اي شب يلداي من طره گيسوي دوست زندگي من شده يك دل وصد آرزو تاكه تجلي كندچهره نيكوي دوست لحظه عشق است وباز وقت مناجات من گلشن سجاده ام پر شده از بوي دوست در شب ظلمت عزيز!باز برايم بيار شعله اي از آفتاب پرتوي از روي دوست |
|
+ نوشته شده در
87/08/12ساعت 22 توسط خسته عاصی |
|
|
درد تمدن
به اطرافم كه نگاه مي كنم در نگاه آدمها هيچ نمي بينم به جز درد! درد بودن وبودن وبودن وسخت زيستن توي دنياي متمدن ما همه شدن بسان زنبور! كار وكاروكاروديگر هيچ ! چه چيز عوض شده؟ آدمها يا احساسشون؟!!!!!!!!! شايد هيچ كدوم! كسي چه مي دونه در پس نگاه سرد هر عابر چيست ؟بغض است يا حسرت اشك است يا لبخند؟ آري درد تمدن درد بودن وپيمودن است ومرگ عاطفه زنبورهاست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
87/08/02ساعت 23 توسط خسته عاصی |
|
|
دنياي آدمها
نفس آدم مي گيره از كم لطفيها از ذات آدمها كه مثل رنگين كمون شده كاش درون آدمها هميشه يكرنگ بود وبا پوشيدن لباسهاي متفاوت تغيير نمي كرد كاش تظاهر نبود كاش به سادگي بها مي داديم كاش به آدمهاي ساده وصادق به چشم بي خردان نگاه نمي كرديم ولي چه مي شه كرد!؟ دنياي ما دنياي رنگ ورياست واسه اينكه به جايي برسي بايد رنگين كمان باشي نه لباس رنگي بپوشي نه! بايد درونت وهر روز يه رنگ بهش بزني يه روز رنگ ريا روز بعد رنگ تمسخروروزهاي بعدي رو با رنگهاي ديگه پر كني رنگين شدن آدمها شده دنياي امروزما. |
|
+ نوشته شده در
87/08/01ساعت 22 توسط خسته عاصی |
|
|
خداوندا !اگر روزي بشر گردي ز حالم باخبر گردي
پشيمان مي شوي از قصه خلقت از اين بودن از اين بدعت خداوندا! نمي داني كه انسان بودن وماندن در اين دنيا چه دشوارست چه زجري مي كشد آنكس كه انسان است واز احساس سرشار است. |
|
+ نوشته شده در
87/07/27ساعت 23 توسط خسته عاصی |
|
|
زندگي
مقدمه زندگي زيباست زندگي وآدمهاش زيبا هستن اگر بادروغ همراهش نكنن چرا آدما تو فكر برداشتن كلاه همن چرا كلك ؟چرا زرنگي؟ چرا چرا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا تو نگاه آدما ديگه صداقتي نيست؟ چرا همه از هم خسته شدن؟ چرا عاطفه مرده؟ مگه مقدمه زندگي زيبا نبود؟ چرا وقتي يك بچه مي خواد دنيا بياد همه ذوق دارن؟ ولي وقتي به دنيا مي ياد مي سپارنش به امان خدا؟ چرا مرگ هم ديگه سعادت مي خواد؟ چرا ما آدما اينجوري شديم؟ عشقا دروغين شدن عاشقا فراري قلبا پوشالي مغزا ي چروك خورده وتو خالي جووناي نعشه وخمار اين زندگي ماست؟ زندگي مقدمش زيباست!!!!!!!!!!!!!!!!! بعدشو....................................فقط خدا مي دونه |
|
+ نوشته شده در
87/07/27ساعت 13 توسط خسته عاصی |
|
|
خاطرات
دفتر خاطراتم رو وقتي ورق مي زنم ياد تو نام تو!وحضور سبزگونت در آن موج مي زند! هميشه بودنت رو حس مي كنم حتي وباوجودي كه ازت فرسخها دورم ولي بودنت رو هميشه حس كردم وبودنت را درك! ذهنم با يادت سبز ولي وجودم بي وجودت كبوده ارغوانيه ولي با يادت خودم رو بهت نزديك مي كنم آري!هيچ عشقي بالاتر از وجود ربوويت تو نيست عشقم راپذيرا باش اي خداي من! |
|
+ نوشته شده در
87/07/23ساعت 22 توسط خسته عاصی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
87/10/01 - 87/10/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 |
|
RSS
|